تبليغاتX
دست نوشته های یه جوجه نویسنده

دست نوشته های یه جوجه نویسنده

همیشه چیزی را بنویس که بتونی زیرش رو امضا کنی

بهار دلکش رسید اونم موقعی که من اصلا انتظارشو نداشتم !

 

 

 

  انقدر نواختمت تا از راه رسیدی ..........

بهار دل کش رسید و دل به جا نباشد / از اینکه دلبر دمی به فکر ما نباشد

بله بله بله ! این بهارم از راه رسید و کلی ارزو با خودش به ارمغان اورد ....

البته میدونم که از نوروز خیلی گذشته اما اینجانب یعنی بنده بنا به دلایل متعددی نتونستم واسه رسیدن بهار یه آپ خوشگل بذارم .

اما از وقتی که این وب رو راه اندارزی کردم دوستای گرم و مهربونی چون شما رو پیدا کردم که این برا من کلی ارزشمنده !

ابتدا به ساکن از لطف و مهربونی همتون تشکر میکنم که در نبود من بازم به وبلاگم سر میزدید و تو ایام نوروز به یاد منم بودین .

واما خبرای مهم !

من مطمئنم که امسال یعنی سال  ، 88 سال رسیدن به همه ارزو های ریز و درشتمه ! چون از قدیم گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداست ! وسال نکوی من از بهارش نوید روزهای روشنی رو بهم داد .

امسال من عید اصلا تهران نبودم چون یه ماموریت کاری برام پیش اومد که مجبور بودم سال تحویل اینجا نباشم و برم اون سر ایران ! خیلی حالم گرفته شد که سال تحویل نمیتونم کنار خوانواده ام باشم .

ولی از اونجا که خدا خیلی بزرگه این ماموریت از بهترین اتفاق هایی  بود که در بدو ورود سال دوست داشتنی 88 به وقوع پیوست   ومنو در حد مرگ ذوق زده کرد .

 واقعا خوشحالم که خدا همیشه منو میبینه و حواسش بهم هست.

و اینگونه  شد که بهار دلکش در حالی رسید که دلبر در کنار دلدار قرار گرفت اما فقط و فعلا به عنوان یه اقای  همکار محترم والبته یه استاد گرامی .

ولی بازم جای شکرش باقیه نه ؟

امیدوارم که امسال بیناترباشم تا فرصت هایی که خدا در اختیارم میذاره رو ببینم و از اونا استفاده کنم و با تکبر از کنارفرصت های طلایی عبور نکنم .

البته اینم بگم که تو عید  تا اونجایی که میشد از فرصتام استفاده بهینه  کردم واین سفر تجربه های بسیار زیادی به من هدیه کرد .

راستی من بالاخره موفق شدم تصنیفی که استاد خوبم به من یاد داد رو به خوبی بنوازم !

تصنیف بهار دلکش قشنگترین تصنیف زندگی منه که با اومدنش تو زندگیم عشق رو به من هدیه کرد و باعث اتفاق های خوب و قشنگی شد

والان با هر نتی که این  تصنیف زیبا رو مینوازم انگار در تمام تارو پودم جریان پیدا میکنه مخصوصا وقتی استاد در حال تماشای اجرای تو باشه !

اصلا میدونین چیه ؟ از صمیم قلبم از خدا میخوام  که همه به هر چی و هر کی و هر جایی که دوست دارن برسن....!

 امین ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 0:29 AM  توسط فاطیما  | 

دلم اصل حالش خوبه .....!

 

 

                   با تو حکایتی دگر

                                    این دل ما به سر کند !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 11:8 PM  توسط فاطیما  | 

بازم خدا من و یادشه !

 

 نمیدونم چرا دیر اپ کردم ؟!

میدونستم که هنوز دوسم داری خداجونم .

خوشحالم که دوباره بهم فرصت دادی تا خوب فکر کنم ! تا خوب بشناسمش .

خدایا شکرت که دوباره برگشت !

الان میگم که دیگه هیچ کدوم از کلاسا واسم معنا و مفهومی نداشت ! دیگه هیچی رو نمی فهمیدم !

وقتی رفت تازه فهمیدم که جایی گوشه قلب یخ زدم باز کرده ! پشیمون بودم ولی پشیمونی دیگه سودی نداشت!!!!

ای خدا ازت ممنونم که دوباره بهم اجازه دادی تا در کنارش باشم . تا امروز دوباره طعم خوش شاگرد بودنو حس کنم.!.

با همه لطفی که بهم داشت چه قد از خودم رنجوندمش !!!!

تو بهم نعمت و عطا کرده بودی ومن .......

 اما از این به بعد قول میدم شاگرد خوبی براش باشم ! همینطور بنده خوبی واسه تو .!.

بهت قول میدم ایندفعه از فرصت هایی که در اختیارم میذاری خوب خوب استفاده کنم!!!!

بازم قول قول قول.............

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن:

یادم رفت بگم که تواپای بعد منتظر یه جشن باشکوه باشین . از الان میگم که همتون دعوتین ! به پاس شکرانه این لطف الهی کمی ان طرف تر جشنی بر پاست ........

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 بهمن1387ساعت 0:4 AM  توسط فاطیما  | 

یه با دیگه ............. یه فرصت دیگه!!!!

 

 

وقتی به گذشته فکر میکنم و یادم میافته که چه فرصت های درخشانی خدا در اختیارم گذاشته بود و منه کور اونا رو نمیدیم حسابی از خودم لجم میگیره ودلم میخواد یه فصل کتک مفصل به خودم بزنم !

وقتی یادم می افته که چه قدر بیتفاوت بودم و با غرور از کنار الطاف خدا میگذشتم دلم میخواد یدونه محکم بزنم تو سرم ! فکر میکردم ندیده شدن توسط من یعنی اینکه من مثل بقیه نیستم ! من با همه فرق دارم ! همین بود که راضیم میکرد و نمیدیدمش!!!!!!

میدونی میگن وقتی یه نعمتی همیشه کنارته قدرشو نمیدونی اما همین که خدا اون رو ازت میگیره تازه سرت به سنگ میخوره و از خواب بیدار میشی !!

غرور خوبه ولی زیادیش یه جاهایی ادم رواز اون سر بوم میاندازه ! دقیقا مثل الان من !

البته هنوز به طور کامل پرتاب نشدم هنوز یه خورده جای امیدواری هست

فقط همین قدر بگم که اگه خدا اینبار یه فرصت دیگه بهم بده قول میدم ببینمش و چهار چنگولی بهش بچسبمو واین فرصت رو از دست ندم(خداجون قول ُقول قول )

کاش همیشه اعتدال داشتن رو یاد بگیریم و دچار افراط و تفریط نشیم !

 کاش هنوز دیر نشده باشه !!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه 28 دی1387ساعت 3:12 PM  توسط فاطیما  | 

خطاب به تو که روزی قدم بر خاطراتم نهادی !

 

 

 

سلام رهگذر خیالی کوجه تهایی ام !

بگو خیال با تو چه کرد که دیگر هیچ حوصله ا ی نیست تا گاهی گذری هر
 
چند کم رنگ و بی حضور بر کلبه ی تاریک تنهایی ام بکنی !

نترس هنوز انقدر فراموش نشده ام که با امدنت دل پوسیده کنج خانه ترک
 
 بردارد !

بیا و یادی هم از ما کن لااقل به لطف همه  امدن هایت که بی بهانه بود و
 
خبر هایی که گاه از پشت حصار یک دل فراتر میرفت !

بیا اگه هنوز هم پاهایت رمق رفتن و قلبت میل به امدن دارد !

 
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 دی1387ساعت 0:59 AM  توسط فاطیما  | 

شوع یک اتفاق ساده

 

 

 

برای هر آغازی سلام زیباترین بهانه است

دلم از حضور یک حادثه لبریز

             وبرای آغاز یک اتفاق بی تاب

                          وبرای رسیدن به آرزویی غرق رویای جوانی....

                        من آمده ام مرا پذیرا باشید!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 دی1387ساعت 1:16 AM  توسط فاطیما  |